پنجشنبه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۶
ورود

ورود

نام کاربری / ایمیل
رمز عبور
ذخیره سازی اطلاعات

بهلول و گردو

فردی چند گردو به بهلول دادو گفت :  بشکن و بخور و برای من دعا کن.
بهلول گردوها را شکست و خورد اما دعا نکرد.
آن مرد گفت :  گردوها را می خوری نوش جان ، ولی من صدای دعای تو را نشنیدم!
بهلول گفت : مطمئن باش اگر در راه خدا داده ای ، خدا خودش صدای شکستن گردوها را شنیده است

تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن
که خواجه خود روش بنده پروری داند...

بمنظور افزودن نظر کلیک کنید
  • موردی یافت نشد